عزممان را خللی در کار نیست!
رژیم مستکبر با ترور و دستگیری جوانان و مردم بیگناه در صدد ایجاد جو رعب و وحشت و از سوئی دنبال اظهار اقتدار خود در بلوچستان می باشد.
در هفته های گذشته مزدوران رژیم با ربودن افرادی و ترور افراد دیگری و از سوئی براه انداختن تبلیغات دروغین و شایعه پراکنی ماهرانه بدنبال خاموش نمودن بیداری مردمی و رشد فکری مردم بلوچستان هستند.
از یک سال پیش بلوچستان با قیام مردمی گسترده ای روبرو بوده است و در بلوچستان خفقان زده جوانان و عموم مردم بی باکانه سیاستهای استعماری رژیم تهران را مورد انتقاد قرار داده و در مجالس عمومی و خصوصی از مبارزه و جهاد علیه مستکبران آخوندی دفاع می کردند این رشد بیداری مردمی همچون خاری تازه جسم ناتوان رژیم را آزار می داد تا به فکر افتادند و خواستند با اعدام و تیرباران در برابر طوفان بلوچستان بایستند اما شکست خوردند و مردم بیش از پیش بیدار شده و علنا به دفاع از مبارزه پرداختند.
لذا رژیم چاره ای دیگر اندیشید تا از یک سو شایعات دروغینی در بلوچستان علیه مبارزین ترویج دهد و از سوئی دیگر با روشهای کور به ترور جوانان بپردازد تا با ایجاد رعب و ترس از یک طرف و یاس و نومیدی از سوی دیگر روح آزادگی و آزاده خواهی را در بلوچستان سرکوب نماید.
در همین راستا بارها شایعه شهادت ، جراحت و دستگیری رهبری جنبش مقاومت را مطرح نمودند و همچنین فردی مسن را در قصرقند با روشی مشکوک ترور نمودند و چندین جوان را به روشهای گوناگون کور ترور کردند و چندین نفر را به صورت نامرئی ربوده و ناپدید کردند و از جانبی آخوند جنایتکار بدنام دستور آزادی صدها جوان بلوچ را می دهد تا به اصطلاح رافت و رحمت نظام علوی را به نمایش بگذارد و با ریش سفیدان و بزرگان جلسه عفو و کرم برگزار می نماید تا آنان را بفریبد.
و از سوئی امام جمعه اهل تشیع به خیال خام خود دم از فروپاشی جنبش می زند تا مردم را از مبارزات مایوس گرداند و نکونام و کشته و دهمرده و شهریاری در راستای هرچه بیشتر خفه کردن مردم جشن پیروزی سیستانی و شیعه برپا می دارند و صدای و سیمای دروغ پرداز با انتشار سریالها و فیلمهای دروغین به نمایش می گذارد تا به زعم خود به غائله بلوچستان خاتمه دهند اما اینها همه فراموش کردند که جنبش مقاومت مقاوم است و ایستاده و پابرجا و همه این خاله زنک بازیها را با یک اقدام کوچک خنثا می نماید و آنگاه برای مزدوران رژیم جزو شرمساری چیزی باقی نمی ماند.
تا کی با این دروغهای من در اوردی آقای شهریاری و امام جمعه و دهمرده دل خوش می کنند آیا صدای انفجار بلوار انتقام را فراموش کردند و یا باز هم می خواهند این صدای عاشقانه گوشهای بی شرمشان را بنوازد تا دلهای ترسویشان را پاره پاره نماید.
و آیا آقای دهمرده و نایب امام جمعه نوای بلبلهای (گرینوف) تاسوکی را فراموش کردند که چنان بی شرمانه دروغ به خورد مردم می دهند آنجا که با فراراز تاسوکی تا بابائیان نفس هم نکشیدند تا صدای نفسشان را قهرمانان تاسوکی نشنوند و جان کثیفشان را نگیرند و یا این بار هم امید فرار دارند که میسرشان نخواهد شد.
و یا به امید امام در غارشان چنان دروغ می گویند و چنین جنایت می کنند که شاید از غار به در آمده و به داد جانیان بلوچستان برسد که نخواهد رسید و همچون گذشتگان پلیدشان راه به سوی جهنم ابدی خواهند برد.
و این جنایات نه بر کسی پوشیده است و نه از ذهن پاک بلکه نقشهای پابرجائیست تا روز انتقام و این بار انتقام دردی سنگین و شفا نشدنی بر دلهای کثیف مزدوران خواهد گذاشت که با گذشت تاریخ هم فراموش نخواهد شد تا باشد درس عبرتی برای دهمرده ها و شهریاریها و بدنامهای دیگر
دلاور بلوچ
آتش بلوچستان
روزگاري بود كه مي برديد ، مي كشتيد ، مي سوختيد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگاري بود كه تحقيرمان مي كرديد ، لگد مالمان مي كرديد ، به بندمان مي كشيديد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگاري بود كه آسوده خاطر كاشانه مان را ويران ،سرزمين مان را تاراج ، عزت مان را برباد مي كرديد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگازي بود كه رونق ز سرزمينمان ستانده و به گورستانش سپرده بوديد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگاري بود كه طلوع غروب وار سرزمينمان عاري بود زپيام و اميد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگاري بود كه چشمان مادرم به تصوير رنگ باخته فرزند شهيدش دوخته شده بود نگاههاي منتظر پدر شكسته ام گم گشته اي را در صحن خانه جستجو مي كرد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگاري بود كه هراسان بود فرزندم از هويت خويش ، شرمسارش كرده بوديد ز ريشه خويش ، كه همواره جوياي گناه ناكرده اش بود و ما هيچ نمي گفتيم ...
ولي دگر به پايان رسيد آن روزگاران ، به پايان رسيد آن شب تار آن ضجه مايوس ، آن فرياد سوخته
دگر برخاسته ام و راهي وادي خونم ، دگر پاي نقض بر آن سنت مرگبار سكوت نهاده ام ، اين بار بر آنم تا كه جهاني ديگر بنا كنم و جهانيان را به تماشاي قيامت هولناكش بنشانم.
اين بار با خون خود سطري نو را بر صفحه كدر تاريخم خواهم نگاشت تا كه آن نسيم مرگبار كه تنهاي برادران بر سر دارمان را بسويي جهت ميداد طوفاني شود سهمگين و ويرانگر كه به خون و آتش كشد لانه هايتان را .
دگر آن خورشيد كمسو كه نظاره گر بود جفايي كه روا مي داشتيد به اين پاكزادگان مظلوم روزنه اي خواهد بود برايتان ز دوزخ ، دوزخي كه اين بار من برخواهم افروخت آتشش را .
آري دگر آسمان تاريك سرزمين دربندم نخواهد گريست بر مزار شهيدانمان كه اين بار اشك خون ز گونه هاي نانجيب شما جاريست .
دگر فرياد هلهله و شادي زهمان كاشانه ويران من برپاست كه اين بار آواي شيون و مويه زلانه هايتان آيد .
آري با سرزمين مظلومم بلوچستان پيمان خواهم بست كه دگر آن گونه دشمن را دوست نپندارم ، دست در دستش نفشرم تا كه بر من بتازد خانه ام بسوزد و حرمتم بشكند.
آري دگر "من" نيستم "او " نيست بلكه اين بار ماييم . مايي مقتدر كه به پاي خواسته تا كه بدرد اين پيله كهن اسارت ، براند اهريمن و بازگرداند شاهد پيروزي و آزادي را به آغوش خاك پاكش.
آزاد بلوچ
آیا کنون زمان آن نرسیده که از پس پرده برون آییم و دست در دست این غیور مردان نهیم ، آیا جای مردان در میدان جنگ نیست زمانیکه خون برادرانشان بر زمین می ریزنند ، مادرانشان داغدار می کنند و پدرانشان اینگونه بی شرمانه بر زمین می کشند و حتی ...
آری زبان را یارای گفتن نیست و اکنون باید خاموش ماند و داغمان بر دل نگاه داشت تا زمانی که چون آتشفشانی از خشم بر پیکر این بی شرفان طغیان کنیم پیکر ناپاکشان بسوزانیم.
و ای زالو صفتان بدانید که این آخرین اتحاد بلوچستان را نه تنها هیچ قدرتی نمی تواند در هم شکند که در هم می شکند ظلم این طاغوتیان را که اینگونه زالو صفتانه می مکند ذره ذره خون مردمانمان را .
خدای یار و یاورتان باد ای دلاور مردان که جانتان در کف نهادید و اینگونه غیورانه به صف این ضحاکان تاختید وهزاران تنشان به جهنم ابدی فرستادید و دست ظلمشان را از سر مردم بی دفاع کوتاه کردید.
اشک مادرانمان بدرقه راهتان .
یارمحمد زهی از خاش
از کدامین دردم فریاد کشم که از بلندی فریاد
قلب پاره پاره ام بند بند تنم جدا خواهد شد.
از درد مردم بی خانمانم در چابهار ،آن نجیبانی
که نه تنها در سرزمینشان خانه ای برایشان نیست
که اجازت بادیه نشینی و زندگی در کپر هم ندارند (کپر:کلبه ایست که مردم فقیر از چوب درخت خرما بنا می نهند تاشاید سرپناهی برای فرار از
گرمای بالای چهل درجۀ چابهار باشد)
ویا از سوزاندن مادر که در کلبه ای فقیرانه اما با صفای خویش هر شب فرزندانش را در آغوش محبت خویش می کشید تا شاید اندکی از گرمای وحشتناک شبانه بکاهد و خواب را به چشم فرزندانش هدیه کند.
یا از هتک حرمت خانۀ خدا و ضرب و شتم بنده هایش که نمی توانستند ویرانه آن کلبه ای که با عشق در آن با خدایشان راز و نیاز می کردند ببینند ویا از سلطان غم های اخیر که قلب هر سنگدلی می سوزاند واشک در چشمان هر نابینایی روان می دارد خواهر دوازده ساله ام رویا که اینچنین مظلومانه قلب کوچکش را دندان کینه توزی سگان
افسارگسیخته و درنده خویان کفتار صفت پیر خرفت معلول بی رحمانه درید واین بلبل کوچک
درمیان دو دست برادرش بی صدا جان سپرد
تا انتهای جنایت در این مرز وبوم نمایان شود
و اما بعد..
مگر ندانستید که هر خواهر بلوچ هزاران برادر دارد
مگر ندانستید که هر مادر بلوچ هزاران پسر دارد.
مگر ندانستید که انتقام قطره قطره خون عزیزانمان
گرفته خواهد شد
پاره های تن مان در دستانمان پرپر شوند وجنایتکاران با نیشخندی به نظاره بنشینند !
به اشک لرزان فرزندان مادرم سوگند..
قسم به تن سوخته اش ..
به خون خواهرم رویا سوگند..
قسم به خانۀ خدا ..
به خدا سوگند که دیگر در امان نخواهید بود که نتوان بودن چرا که دیگر راهمان برگشتنی نیست و درسفر آخرت همسفرتان خواهیم بود نه خودمان وخودتان که بند بند وجودمان با تکه پاره های تن کثیفتان چرا که قصد آن داریم تا دروازه جهنم
ابدی بدرقۀ تان کنیم
تسلیت به فرزندان مادرم در چابهار..
بستگان خواهر کوچکم رویا در زاهدان ..
بدانید که جا یشان همان بهشت جاویدی است که انبیاء وعده داده اند پس باشد دیدارتان در بهشت.
یارمحمدزهی_خاش
هر آنچه بر زبان و بر دل دارم در کاغذی می نگارم که این حتی ذره ای از غم و بغض و نفرتم بر این مردم ناموس فروش نمی کاهد.
نگوئید که بی ادبانه است ، نگوئید که بی پروا گونه هست ، که حقیقت دل و اشک جانسوزانه است.
می نویسم از آن کسانی که حرمت نمک را شکستند از آن مفلوج نمک ناشناس که خود را امام امت می نامد. از شیطان بزرگ ، از اهریمن تاریخ ، از خامنه ای پر تزویر، از آن ناپاک بی تدبیر.
از آن تلخک بین المللی که خود را مضحکه دنیا کرده است ، احمدی نژاد آن ظالم دست به قمه ،آن پاسدار بی شرم که پاسداری از ظلم و آئین شیطانی را بر عهده گرفته است.
و نوچه های بی ارزشتر از پست و به عمل آورنده احکام شیطان و جنگ با اسلام و هر چه انسان ، آن جنایتکاران زمان شهریاری و دهمرده که برای تکمیل پروژه ماشین نسل کشی شان از هیچ جنایتی دریغ نمی کنند.
و دردناک تر از همه خود را مدافع حقوق مردم مردم می دانند.
و امروز پا بر رگ غیرت بلوچ گذاشتند. بلوچی که همه چیز خود را در راه غیرت می دهند.
بلوچی که تمام ملامتها و کم کاریهای را ندیده گرفت و ساخت و سوخت وخم به ابرو نیاورد و لب به اعتراض و گله نگشود.
و اما نتیجه چه شد......
آن بی شرمان بی ننگ بجای اینکه سکوت بلوچ را در صبر تعبیر کنند آن را در بی قدرتی و ناتوانی بلوچ انگاشتند.
و حالا می خواهم از آنها که تک تک شان نمک بلوچ را خوردند و نمکدان شکستند فقط بپرسم که هیچ از طوفان خشم بلوچ در تاریخ پر از تحریفشان نشنیده اند.
از انفجار بعد از خاموشی ، از انفجار بغض بلوچ که همه چیز را با خود می سوزد و نابود می سازد.
و اگر نمی دانند به آنها می گویم که به تفتان بنگرند ، که آرام می سوزد و هرگز خاموش نمی شود و هرگز از قدرت نیافتاد تا روزی که طوفان خشم اش دنیا را بلرزاند.
آری این است بلوچ ، آرام با خود می غرد و می خروشد وای بر آن روزی که این بغض بترکد و انفجار خشم آن شما را بلرزاند که هم اینک نیز می لرزید و می ترسید و جنایتتان از روی ترستان است.
آری بلوچ امروز گل افشان است که آرام آرام در فضای غم و درد و خفقان رشد کرد و بلوچی که روزی به چشم نمی خورد حالا می خواهد تاریخ حق را رقم بزند.
و امروز اعلام می کنیم که به خدا قسم که جوان امروز آماده جنگ در راه غیرت و میهن است.
به خدا قسم که مرگ را با جان و دل می پذیریم و مرگ برای مان شربت نوشین است.
و آغاز زندگی جاوید است و برای رسیدن به حق و شهادت در راه حق کوچکترین تردیدی به خود راه نمی دهیم.
و با خون سرخمان صحرای تشنه را سیراب می کنیم و بلوچستان را زنده ، و باری دیگر به شما گرگ صفتان و ضحاکان مار بر دوش هشدار می دهیم که دست از این کارهایتان بردارید و بروید و اما دیگر به بلوچستان قانع نیستیم که می خواهیم ریشه ظلم را از بن برکنیم و اعلام نمائیم که شما دشمنان ما هستید و نه که در بلوچستان که در هر جای ایران که باشید سزای جنایات و ظلمهایتان را به شما خواهیم داد.
و خون کثیف و سیاهتان را می ریزیم و جان کندنتان را می نگریم همانطور که با جوانان ما می کنید.
این درست است که ما در راه حق و برای دفاع از غیرت و آزادی خویش می جنگیم و نمی توانیم به مانند شما جنایتکار باشیم اما می توانیم شما را قصاص کنیم و آن روز رسیده و مژده می دهیم که تا رسیدن حق دیگر فاصله ای نیست و همه بی دینان و ظالمان را به جهنم و به درک واصل خواهیم نمود.
آری حالا کار شما به جائی رسیده که به عفت و غیرت خواهران و دختران بلوچ دست درازی می کنید عفتی که هزاران سال است به آن افتخار کرده اند و هیچ زمانی نگاه بیگانه ای به آن نرسیده است.
آری این دیگر شروعی دیگر است شروعی دیگر از نوع دیگر اینبار می خواهیم بمیریم و بکشیم و شرتان را از این سرزمین پاک دامن کم کنیم و به همه بیگانگان هشدار می دهیم که بلوچستان را ترک کنند که آتش خشم ما دیگر هیچ کس را نمی شناسد و همه را می بلعد و به خدا قسم که صحرای بلوچستان را قبرستان جسم های طاعون زده تان خواهیم نمود.
به شما نشان خواهیم داد که جواب تجاوز را چگونه می دهند دیگر این من نیستم که حرف می زنم و دیگر اقوام بلوچ پسوندی ندارند این ما هستیم و این ما دیگر فقط یک پسوند دارد و یک هدف و آن پسوند بلوچ است و هدف فقط بلوچستان و دیگر مرگ را به استقبال می رویم و آن را گوارا می دانیم.
آری شما از حقیقت مردان و غیرت بلوچ بی خبر بوده اید و باید منتظر عواقب آن باشید.
که آخر راه را به روشنی می توان دید و آن پیروزی حق بر باطل است و سرنگونی نظام پر از حیله و فریب و ظالم صفت که فقط نام اسلام را با خود به یدک می کشید و فقط با نام آن سوء رفتار می کنید که حق اسلام شما را سرنگون خواهد نمود.
به امید بلوچستانی آزاد و آباد
الف از پهره از دوستان دلاور
اشک را دیگرتوان ایستایی نیست و بغض لحظه لحظه می نمایاند خویشتن زبان گشودن نتوانم که ظلم این دژخیمان قلب در حنجره می تپاند
وشوق مبارزه لحظه لحظه قدم هایمان استوارتر می کند.
اکنون به انتظار آنی نشسته ایم که در لجن زار ذهنتان هم نمی گنجد.
آری انتظار روزی می کشیم که خونمان را چون اشک غلطان دیدۀ
مادرانمان بر صحرای خشکیدۀ ظلمتان بیافشانیم تا درخت تنومند آزادی
را توانی دو چندان باشد.
اما نیک بدانید که با خدایمان عهدی بستیم وسوگندی یاد کردیم....
سوگند به اشک کودکان محروم که کماکان غرق اشک و حسرتند
سوگند به عهد خون فشان یارانمان
بر نگاه آخر شهیدانمان سوگند
بر خروش خون عاشقانمان سوگند
به خدا سوگند که تا هزاران تنتان به جهنم ابدی رهسپار نکنیم قطره
خونمان دریغ چرا که بر آنیم بودتان نبود ، و بنای ظلمتان سرنگون سازیم و فردای آزادی را به نظاره بنشینیم.
باشد که کاخ ظلمتان را توان استقامت بر باد رخش ارتش یلان را نباشد.
یار محمد زهی(خاش)
آزادی این واژه غریب ،امیدی بر بال خیال مردم ایران،
آن حقیقتی که بر تفکرمان خیالش گنجانیده اند،همسان برگیست
بر دست باد و انتظار باد باید کشیدن تا که روزی بر وفق مرادمان وزیدنش گیرد.
اما اینگونه نتوان بی تفاوت ماندن و به تقدیری که بر باورمان باوراندند تن سپردن.
چرا که تقدیرمان با خونمان می نگارند و می دانند که
تنهاباخون آزادیخواهان خون آشام ظلمشان را اندک تقلاییست بر زنده ماندن.
آری نمی توان بی تفاوت بود و مرگ عزیزانمان یک به یک به
نظاره نشست تا زمانی که نه تنها آزاده ای ظهور که تمامی
آزادگان بر طناب دار بوسه زنند .
وآن زمان دیگر تاریکیست فرمانروای مطلق و مسلط بر خورشید آزادی.
اما اینگونه نخواهد ماند وخورشید آزادی را طلوعی است بر
ظلم آشکار این طاغوتیان.
اکنون این موج آزادی که از خون عاشقان برخاسته نه تنها صد
ظلمشان ویران که پیکرۀ ایران ازبلوچستان و اهوازتا کردستان
وتبریز را از وجود نانجیبشان پاک خواهد کرد.
و ای پاسداران خمینی صفت
باشد روزی که جای جای ایران چو بلوچستان قتلگاهتان باشد.
یارمحمدزهی(خاش)
بپاخیز ای جوان بلوچ
ای جوانان بلوچ بپاخیزید که روز رستاخیزمان نزدیک است ، روز سربلندی و افتخار ، روز سرنگونی طاغوت و طاغوتیان و روز عزت و آزادگیمان .
دیگر این دشمن زبون را توان ایستادگی در برابرمان نیست که نتوان بودن .
و این دژخیمان سفاک بدست توانای شما رستمیان به بند کشیده خواهند شد و این درسی خواهد بود ظالمان و مستکبران را تا که دیگر هرگز بر مردمان پاکدل و صبور ، ستم و عداوت روا مدارند .
ای جوانان سلحشور و آزاده بلوچ بپاخیزید و نشان دهید که همیشه فرعونیان بوده اند و هستند که محکومند به فنا و کس را نه طاقت و نه یارایی خواهد بود که در برابر قدرت اراده و ایمان آزادگان ایستادن .
بیایید دست در دست هم نهیم و یک سو و یک صدا بر این نامردمان طغیان کنیم و بنای استبداد و استکبارشان در هم شکنیم .
و بی شک پیروزی از آن ماست چون حق با ماست .
فرزند بلوچستان
احمد بلوچ
جنبش مقاومت مردمی ایران (جندالله) اعلام می دارد که سخنان تلوزیون ای بی سی مبنی بر ارتباط جنبش با القاعده و امریکا و پاکستان کذب محض می باشد و جنبش شدیدا این سخنان بی اساس را محکوم می نماید و همچنین جنبش رسما طی ارسال نامه ای به وزارت خارجه امریکا و تلوزیون ای بی سی مراتب اعتراض خود را اعلام نموده است.
رهبری جنبش همیشه خواهان احترام به همه کشورها بوده و در عین حال خواهان آن است که جنبش باید عدم وابستگی خود را حفظ نماید و به همه مبارزان توصیه می نماید که پیروزی و رشد هر جنبشی مرهون استقلال آن جنبش می باشد .
همچنین جنبش از همه خبرگزاریها و خبرنگاران می خواهد که در انجام این رسالت حساس اصول و مقررات ژورنالیستی را رعایت نموده و خود را قربانی تبلیغات دروغین رژیم آخوندی ایران ننمایند.
جنبش مقاومت مردمی ایران
گردی ازراهی نمی خیزد سواران را چه شد؟
مرده اند از بیم یاران نام داران را چه شد؟
جز صدای جغد ها چیزی نمی آید به گوش
قمریان آخر کجا رفتند ساران را چه شد ؟
هر کجا روح زمستان است و تاراج خزان
روح تابستان و عطر نوبهاران را چه شد ؟
لشکر توران به قلب سرزمین ما رسید
رستم و بودلف کو اسفندیاران را چه شد ؟
چگونه میتوان گفتن ظلمی که بلوچستان راست؟
چگونه میتوان دیدن برادرانمان اینگونه بر دار ؟
چگونه میتوان ماندن وز پس پرده نگریستن را ؟
چندی نگذشته که حکم اعدام هزارتن صادر و سیصد شان درعرض سه ماه
گذشته ناکرده گناه به دارآویخته شدند . تا کنون دست تعدی این دیوصفتان
اینگونه رسوا رخ ننمایانده بود که اکنون بلوچستان را داغدارنمود.
چه کسی پاسخگو خواهد بود این جنایت را که هزار مادر گریاند ،هزار
خواهر بی برادر وپدر بی پسر نمود .
می پندارید بلوچستان را مردی نیست که حق مظلوم مردمانش از شما خوناشامان بستاند ؟
می پندارید رعب و وحشت را در دلمان راهی است ؟
می پندارید این عمل ننگینتان را پاسخی نخواهد بود؟
به خدا سوگند پاسخی است بس سنگین تر از آن که می پندارید.
به خدا سوگند که دیگر در بلوچستان هیچ جنایت کاری آسوده نخواهد خفت.
قسم به ذات الله که بلوچستان را آنچنان سرخگون از خونتان سازیم که جهانیان را به نظاره نشستنی باشد .
ای هموطنان....
تا کی توان خاموشی است ایرانیان را که گروه گروه اقوامش بردار،معلمانش
قطعه قطعه ودانشجویانش دربند کنند.
گفتید برخیزید که برخیزیم اکنون بلوچستان برخواسته و همچنان در نبرد دیگرجای درنگ نیست برخیزید ای دلیرمردان ایرانی وکاخ ظلم این طاغوتیان به زیر سم اسبانتان ویران کنید و آیندیتان به دست پرتوان خویش رقم زنید.
وبدانید که تنها راه، کشتن این دژخیمان است و بس.
پس اسلحه بردارید و هر مزدور پاسداری که دیدید بی درنگ
خونش بریزید.
مگذارید که مقاومتش متمرکز در یک جبهه باشد وهمزمان خنجر
برپیکر نیمه جانش فرو کنید که دیگر توان زیستن نباشدش.
بپا خیزید و بهار آزادی برای وطنتان به ارمغان آورید
باشد آن روزی که دست ظلمشان بر سیطرۀ ایران پاک نباشد.
یارمحمد زهی(خاش)
کنون پابوسان بیت آخوند معلول زبان گشوده ، زوزه کشان دم
می جنبانند، ابراز وجود میکنند مگر نمیدانند جلب توجه تنها سایۀ
مرگ بر سرشان افراشته تر و به جهنم نزدیکترشان،
چه شتابانید بر مردن ،
تکلیف آنهمه مال و منالی که بی رحمانه ازقطره قطره
خون بیمارانمان اندوختید چه خواهد شد
فکر جان نیستید فکرنتیجه سالها غارتتان باشید،
سگ کشی درمرام
دلاورمردان نبوده که تا اکنون نفس دارید
بخدا سوگند که خواب برچشمانتان آنچنان حرام میکنیم ای
شهریاریها ونکونامها تا که روز موعود فرا رسد
آری روزی که
اربابانتان در دادگاه عدالت بلوچستان به دار آویخته تا اندک جوابی
به چپاول وغارت وجنایتی که به بلوچستان روا داشتند باشد.
وآنموقع که اربابانتان به دار آویختیم دیگر کشتن شما سگ صفتان
سبب بطلان وقت دلاور مردان بلوچ نخواهد شد و خونتان راحت
به خاک کشیدنش توان بود.
باشد که دست چپاولگرتان بر بلوچستان نباشد.
یارمحمدزهی (خاش)
مردان سپید پوش
در روزگاری که خفقان را اینچنین بیداد است دیگر چگونه
درد را توانی در ماندنش برای نعره ای غروب، در بدو طلوعش
همگان خموشند از بیمشان چرا که عزت قربانی است بر حفظ
جا نشان.
تنها آنان اند که چون تندرغرششان، چرا که جان را ارزشی
نیست بر عزت، آنانی که جان داده و همچنان است محیاتر بر تقدیم.
سفید پوشان که خونشان را دوای غفلت قومشان پندارند و اتمام خفقان
و ظلم غریب دیارشان
جان برکفان لشکرحق، تنها بازماندگان مردانگی، دلاور مردان جنبش مقاومت، آخرین امید غریب مردمان شب گشنه خواب که
شرفشان به کس نفروخته اند.
اینبار دیگر امیدمان نا امیدی نیست و حقمان ستاندنی.
خدا یاورتان باد که آسان جان برای جان و شرف و ناموسمان
می سپارید و باکی زمرگ ندارید.
اشک مادران بدرقۀ راه فرزندانشان که دررکاب مردانگی با
اهریمن ضحاک صفت زمان در نبردند.
تقدیم به دلاور مردان جنبش مقاومت از کوچک برادرتان یارمحمد زهی
واکنون پای بی حرمتیتان چنان از گلیمتان درازتر که کلام خدا به زیر
چکمه هاتان اینگونه لگدمال و پاره پاره میکنید و نامتان مسلمان می نهید
ای بی شرفان، می پندارید غیرت دارید که دست بر روی زنان و دختران
بلند می کنید مگر توان رویارویی با دلاورمردان بلوچ ندارید .کلام خدا به
کمرتان زند که اینگونه بی شرمانه به آن لگد می زنید.
بدانید این اشتباهتان پاسخی بس سنگین خواهد داشت.
به خدا سوگند از خونتان نخواهیم گذشت وبند بندتان آنچنان جدا خواهیم
کرد که دیگرتوان ماندن خون در رگانتان نباشد چنان تکه تکه های تنتان
ماران سمی بیت رهبری به آسمان بفرستیم که باران نامردی بر بلوچستان
ببارد و از رحمتش سایه ظلمت تا ابد از سر بلوچستان رخت بربندد.چه
زود عاقبت کاوه های ماربردوش و شیبک های جلاد دیروز از خاطر
نکونام ها و شهریاری های امروز رفته که اینگونه گستاخانه به حریم
خانه که هیچ به کلام خدا بی اهانتی می کنید .
شاید می پندارید کس نمی داند از یکسو سنگ اسلام به سینه میزنیدواز
سوی دیگر آنرا بازیچه ای برای چپاول و زورگوی قرار داده اید و تفرقه
بین مسلمین (شیعه و سنی) سرلوحه کار خویش قرار دادید .
سنگ علی به سینه میزنید ای بی شرفان و قرآنی که در سینه اش جاوید
به زیرچکمه پاره پاره.
به خدا سوگند اگر علی می بود لحظه ای برای جهاد درنگ و ذولفقارش
غلاف نمی کرد و خونتان چنان می ریخت که جوی خون نامردان سراسر ایران بپیماید و ازعمان به خزر سرازیر.
و آنانی که مردانگی علی سرمشقتان است اینگونه خموشید؟
اما بدانید که دلاورمردان بلوچ فریب این شیادان نمی خورند وهمچنان از
کشتن این سگهای هار ابایی ندارند.
ای بی خردان مگر از تکه تکه های تن پاسداران سپاهی پایگاه میرحسینی
در آن اتوبوس فروزان چند روزی گذشته که اینگونه فراموش کرده اید و
چون سگهای هار پاچه هر مسلمانی می گیرید.
به خدا سوگند تا قطره ای خون در رگانمان باشد
باشد که از خونتان ریزیم تا که حریمی امن برای ایران فردا به ارمغان
آورد.
یارمحمدزهی(خاش)
آن مردان تنها کیستند؟
تقدیم به دلاوران جنبش مقاومت (جندالله)
آنان که اینگونه عاشقانه دل در گرو رهائی وادی عشاق نهادند و با خون خویش اینگونه بی پروا درخت آزادی را سیراب میکنند و اینگونه با شهامت به صف ضحاکان زمان تاخته تا دست ناپاکشان را از پیکره پاک بلوچستان بریده و به این وادیه نشینان عاشق اجازت عشق بازی با خاکشان را تقدیم کنند.
آنان که اینبار با خورشیدی تابان آمده اند تا سایه پلید دژخیمان را از ظلمت خاکشان بزدایند.
آری آنان آخرین امید بلوچستانند ،آخرین اتحاد و آخرین مبارزین که از پیکره همین خاک برخاسته اند و همه چیزشان را فدای دین،شرف،و ملتشان کرده اند و جانشان را بر کف دست گذاشته و منتظر گلوله های دشمنند،چرا که مردن برای سرزمینشان افتخارشان است و بدین خاطر است که از وجود تک تکشان پیکره یک لشکر به لرزه می افتد و با صدای الله اکبرشان سوی رگبار دشمن که همه چیزش را به شیطان فروخته آسمان را نشان میرود.
آری ،آنان لشکر حقند که این بار تنها برای آزادی سرزمینشان گرد هم آمده اند و با رشادتهایشان پیام امید و رهائی از چنگال این مستکبران را نه تنها به بلوچستان بلکه بر جای جای ایران به ارمغان آورده اند.
خدای یار و یاورتان باد دلاوران
یارمحمدزهی _خاش
غریب دیار بلوچستان این دیار تاریک ، کس را یارای دیدن نیست حقیقت را که فردایمان ویران است و فرزندانمان دربند .
فردایی آنچنان ننگین که بردگی می پذیریم و غیرت ، شرف و ناموسمان ارزان می فروشیم و آن زمان که غیرت مرد ، شرافت رنگ باخت و ناموس ارزانی شد دیگر مردی نتوان برخاستن را با این بی حرمتان که امروز این گونه ظاهر فریبانه همچون گرگی در لباس میشند و می اندیشید محرمند این نامحرمان و بر حریم پاکتان بی اندیشه اجازتشان می دهید به خدا سوگند اگرمی دانستید بستاندن شرف و ناموس تان در کمینند ساعتی به زندگی اجازتشان نمی دادید که به حریمتان دهیم .
امروز این ناجیبان همسان دوستی بی آزار انتظار فردایی که برایش می کوشند می کشند و ما همچنان درخواب .
قوم من رفته به خواب
هر چه زنم فریاد ندهد هیچ جواب
چه کنم یا رب چه کنم
با کدام لهجه بگویم سخنم
که بفهمند مرا
درد جانسوز مرا
بشکافند
این سینه پر سوز مرا
بنگاهند
غمی را که زند موج در دل من
از بی حسی و پر خوابی این قوم
آری قوم من رفته به خواب
بیائیم عاقبت بلوچستان به دست این نانجیبان نسپاریم که خیانتی است بس بزرگ نه به خودمان که فرزندانمان را .
بیائیم و تاریکی از بلوچستان بزدائیم و سرنوشتمان به دست خویش رقم زنیم و دست این نانجیبان از مظلوم دیار بلوچستان آنچنان کوتاه تا همگان بدانند غیرت در مردان بلوچ هنوز زنده است و فکر جنایت و خیانت به این قوم در سر هیچ نانجیبی خطور نکند.
باشد که هیچ نانجیبی در بلوچستان نماند.
و اکنون نوبت ماست که برخیزیم و آینده خود رقم زنیم و این حقیقت بدانیم که هیچ بیگانه ای در کوله بارش آزادی برای ملتی به ارمغان نخواهد آورد (ناپلئون بناپارت) که آینده هر ملت بدست خویش رقم خواهد خورد پس خود بهایش بپردازیم که اجنبی نخواهد پرداخت بهای آزادیمان.
این طاغوتیان امروز برخاستنمان می خواهند تا فردا سقوطشان.
به خدا سوگند که اگر ما ملت متحد شویم و یک پارچه به صفوف این ضحاکان بتازیم مقاومت نتوانند کردن که پوشالیند و هیچ و تنها بقای این بچه آخوندهای دزد بسته به تبلیغاتیست خرافه پرستانه و دروغ.
آری همگان می دانند این حقیقت که قدرت یک حکومت در گرو ملتش است و بس و اکنون که ما ملت نمی خواهیمشان بروند و گورشان گم کنند پس چرا اصرار به ماندنشان است و رفتنشان نیست.
آری طعم زورگوئی و غارت خوشایندشان است .
اکنون با دست غارتگرشان آنچنان بر پیکره ایران آویزانند گوئی بسته به جانشان است ظلمشان.
و اگر این حقیقت است جانشان می ستانیم و آزادی را تقدیم ایرانیان خواهیم کرد.
اگر این می خواهیم برخیزیم و آینده خودمان بدست خویش رقم زنیم و مگذاریم که این زالو صفتان به ظلم خویش ادامه داده و فرزندانمان را نیز به استثمار بکشند.
به امید آزادی که بس نزدیک است.
یارمحمدزهی از واش
با خون بیگناهی نتوان خفقان در بلوچستان حکمفرما کرد.
به خدا سوگند اگر ذره ای از خون بلوچستان در رگمان باشد هیچ ابرقدرتی را یارای مقابله با ما نیست که شما ضعیف عنصران نامرد را باشد .
اکنون پایه های ظلمتان آنچنان می لرزد که با نسیمی رو به سرنگونی است .
هیهات که بلوچستان یکپارجه نیست که اگر بود دیگر شما نبودید و این حقیقی بس نزدیک است نبودتان که بلوچستان بس نزدیک اتحادش.
بدانید از مزدوران پوشالی دیگر منتظر نمی مانیم ایرانیان را و در فراسوی مرزهای بلوچستان به آتش خواهیمتان کشیدو هزاران تنتان را هزار تکه خواهیم کرد و دیگر عطوفت و رحم بلوچ مبدل به خشونتی از جنس گلوله ای است که راه قلبتان می پیماید و تابه قلبتان ننشیند دیگر تاب ماندنش نیست و همسان تندرآزادی به سوی نور می تازد و روشنی به ارمغان خواهد آورد برای ظلمت دیرینه بلوچستان .
آزادی این درفش پاره پاره همچون تندری است در برابر باد .
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این اواو سگان شما نیز بگذرد
آنان که اسب داشتند غبارشان فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد
یارمحمد زهی از خاش
آتش بلوچستان
روزگاري بود كه مي برديد ، مي كشتيد ، مي سوختيد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگاري بود كه تحقيرمان مي كرديد ، لگد مالمان مي كرديد ، به بندمان مي كشيديد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگاري بود كه آسوده خاطر كاشانه مان را ويران ،سرزمين مان را تاراج ، عزت مان را برباد مي كرديد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگازي بود كه رونق ز سرزمينمان ستانده و به گورستانش سپرده بوديد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگاري بود كه طلوع غروب وار سرزمينمان عاري بود زپيام و اميد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگاري بود كه چشمان مادرم به تصوير رنگ باخته فرزند شهيدش دوخته شده بود نگاههاي منتظر پدر شكسته ام گم گشته اي را در صحن خانه جستجو مي كرد و ما هيچ نمي گفتيم...
روزگاري بود كه هراسان بود فرزندم از هويت خويش ، شرمسارش كرده بوديد ز ريشه خويش ، كه همواره جوياي گناه ناكرده اش بود و ما هيچ نمي گفتيم ...
ولي دگر به پايان رسيد آن روزگاران ، به پايان رسيد آن شب تار آن ضجه مايوس ، آن فرياد سوخته
دگر برخاسته ام و راهي وادي خونم ، دگر پاي نقض بر آن سنت مرگبار سكوت نهاده ام ، اين بار بر آنم تا كه جهاني ديگر بنا كنم و جهانيان را به تماشاي قيامت هولناكش بنشانم.
اين بار با خون خود سطري نو را بر صفحه كدر تاريخم خواهم نگاشت تا كه آن نسيم مرگبار كه تنهاي برادران بر سر دارمان را بسويي جهت ميداد طوفاني شود سهمگين و ويرانگر كه به خون و آتش كشد لانه هايتان را .
دگر آن خورشيد كمسو كه نظاره گر بود جفايي كه روا مي داشتيد به اين پاكزادگان مظلوم روزنه اي خواهد بود برايتان ز دوزخ ، دوزخي كه اين بار من برخواهم افروخت آتشش را .
آري دگر آسمان تاريك سرزمين دربندم نخواهد گريست بر مزار شهيدانمان كه اين بار اشك خون ز گونه هاي نانجيب شما جاريست .
دگر فرياد هلهله و شادي زهمان كاشانه ويران من برپاست كه اين بار آواي شيون و مويه زلانه هايتان آيد .
آري با سرزمين مظلومم بلوچستان پيمان خواهم بست كه دگر آن گونه دشمن را دوست نپندارم ، دست در دستش نفشرم تا كه بر من بتازد خانه ام بسوزد و حرمتم بشكند.
آري دگر "من" نيستم "او " نيست بلكه اين بار ماييم . مايي مقتدر كه به پاي خواسته تا كه بدرد اين پيله كهن اسارت ، براند اهريمن و بازگرداند شاهد پيروزي و آزادي را به آغوش خاك پاكش.
آزاد بلوچ
وحشت سرتاسر وجود مزدوران سپاه پاسدران رژیم آخوندی را فرا گرفته که اینگونه دلاور مردان بلوچستان تکه تکه های بدن سپاهیانشان را روانه جهنمی کردند که با رفتار کینه توزانه خودتان آتشش بر افروختید و حال بسوزیید در آتش خشم بلوچستان که این بار به هیچ مزدوری رحم نخواهد کرد و خواهد سوزاند ..
خواهد سوزاند خانه هایتان را که خشت خشتش از خون بیگناهان بنا نهادید و اکنون روز تقاص است ..
روز تقاص اشک مادران و ناله پدران که عزیزانشان را به دار آویختند..
روز تقاص گریه خواهرانی که اینگونه در غم برادرانشان سیاه پوش کردید..
تقاص فرزندانی که اینگونه یتیم کردید و زنانی که بیوه ..
آری دیگر هیج کدامتان در امان نخواهید بود که بلوچستان داغدار است و هیج مرحمی جز خون کثیفتان تسلایش نیست پس میریزیم خونتان را تا شاید اندکی از داغش بکاهیم ..
میریزیم خونتان را که تنها دوای دردمان است ..
می کشیمتان و میکشانیمتان بر خون .
و آنچه که اینگونه هراسانتان کرد هیچ نبود ..
به بلوچستان سوگند که اندکی زخم دلمان را مرهم نبود . باشد که در جای جای ایران مزدورانتان و سرکردگانشان را آنچنان به خاک و خون بکشانیم که در تاریخ بنگارنند تاریخ نگاران و دیگر حتی اندیشه ظلم به مردمانمان به سر هیچ ظالمی خطور نکند چه برسد به جنایت .
باشد که بنای ظلم و جورتان در زیر چکمه های غیور مردان بلوچ ویران شود.
یار محمد زهی از خاش
انتظار مرگ
و براستی این است حق نجیب مردمان بلوچ که به جرم اسارتشان به سویشان بی درنگ گلوله باران است و خون پاکشان مظلومانه بر زمین .
کنون چگونه باید فریاد زد بی شرمیتان ، چگونه می توان نگاشت جنایتتان ، چگونه می توان گفت که بی حرمتیتان تنها به جرم بلوچ بودنمان است و بس .
و اگر اینگونه سزاوار مرگیم بگذارید بمیریم و اگر مردانگی در وجودمان اندک سو سوئی زند که آتش خشممان برانگیزد ، پس باشد که بی حرمتیمان بینید و خشممان بشناسید و خون گرمتان لمس کنید .
باشد که سردارانتان را به سوی دوزخ ابدی رهسپار کنیم که شاید تکه های پاره پاره تنشان اندکی از گرمایش بکاهد .
باشد که خون گرمتان بریزیم چرا که حرمتمان بردید ، جوانانمان کشتید ، خونمان ریختید ای بی حرمتان و بی رحمانه بر افراشتید چوبه های دار را در زندان و صدها تنمان بر دار آویختید .
آری ، خوب می دانیم چرا و خوب می دانید که سزایتان چیست و اگر کنون خموشیم جوابتان با گلوله باران است بر فرق سرتان که دیگر جایی برای رحم نمانده در دل .
و باشد ای سردارانی که راه تهدید پیش گرفته اید بدانید که با جانتان به بازی نشسته اید و عاقبتتان همچون شیبک است و کاوه .
و اگر کنون گریختید و جان کثیفتان در بردید که هیچ ، اما نه ، هر جا که بگریزید در امان نیستید چرا که اینگونه کردید با مردم بی گناه و مظلوم بلوچ .
این بار دیگر نمی توانید بگریزید و هر کجا روید بدانید که مبارزان برای گرفتن جان بی ارزشتان به فراسوی مرزهای بلوچستان آمده اند و جای جای ایران کنون می پاشند خون داغتان بر زمین .
پس منتظر باشید ای نکونامهای بد نام .
یارمحمدزهی
از واش (خاش)






